اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
72
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مسلمانان ، اين جامه پيامبر خدا است كه كهنه نگشته ولى عثمان سنت او را كهنه كرده است . پس عثمان گفت : پروردگارا مكر اين زنان را از من بگردان همانا مكر ايشان بزرگ است . و ابن عديس بلوى عثمان را در خانه اش محاصره كرد . پس آنان را به خدا سوگند داد ، سپس كليدهاى خزينه ها را خواست ، پس آنها را نزد طلحة بن عبيد الله آوردند و عثمان در خانه اش محاصره بود و بيش از همه طلحه و زبير و عايشه مردم را عليه او تحريك مىكردند . پس به معاويه نوشت و از او خواست كه با شتاب نزد وى آيد . پس معاويه با دوازده هزار رهسپار مدينه شد ، سپس گفت : بجاى خود در مرزهاى شام بمانيد تا من نزد امير المؤمنين بروم و از كار او نيك آگاه گردم . پس نزد عثمان آمد و چون از شماره لشكر پرسيد ، گفت : آمدهام كه راى تو را بدانم و آنگاه نزد آنان بازگردم و ايشان را به مدينه آورم . عثمان گفت : نه به خدا قسم ، ليكن تو خواستى كه من كشته شوم پس بگويى كه منم صاحب خون ، برگرد و مردم را نزد من برسان . پس بازگشت و بسوى او بازنيامد تا كشته شد . مروان نزد عايشه رفت و گفت : اى ام المؤمنين ، كاش بپامىخواستى و ميان اين مرد و مردم سازش مىدادى . گفت : من وسايل سفرم را آماده كردهام و مىخواهم به حج بروم . گفت : بجاى هر درهمى كه خرج كرده اى دو درهم به تو داده مىشود . گفت : شايد تو گمان مىكنى كه من عثمان را نمىشناسم ، به خدا قسم دوست داشتم كه او پاره پاره در جوالى از جوالهاى من بود و مىتوانستم او را حمل كنم و به دريا افكنم . عثمان چهل روز محاصره بود و دوازده شب مانده از ذى الحجة سال 35 در هشتاد و سه سالگى و بقولى هشتاد و شش سالگى كشته شد و كشندگانش محمد بن ابى بكر و محمد بن [ ابى ] حذيفه و ابن حزم و گفته شده كنانة بن بشر تجيبى و عمرو بن حمق خزاعى و عبد الرحمن بن عديس بلوى و سودان بن حمران بودند و سه روز بود